دوستی شاید...
Links
 

 

دو شعر کوتاه عاشقانه از رحمانی شاهد

 

1-

 

بگو از زیارت کدام فصل می آیی

طعم باران می دهد

گونه هایت !

 

2-

 

دل آشوب تر از پروانه های در باد

بی تو من

یک شب سرد بی ستاره ام

زمستانم !

 

                                                                   رحمانی شاهد

 

با یکدیگر بیشتر آشنا شویم :

 

جلیل قیصری


هر دو شعر از نوع شعر هایی هستندکه می توان شان لاجرعه سر کشید یعنی پیچیدگی های تأویلی چندانی بر آن ها مترتب نیست اما نمی توان گفت از لذت زبیایی شناسانه بی بهره اند و...به گمانم در کار دوم -شب سرد بی ستاره حرف چندان تازه ای نیست و در ساخت شعر هم خوش نمی نشیند به گمان اگر -بی تو من /یک شب برفی ام/زمستانم- بود و یا - بی تو من/یک شب برفی زمستانم-خوشتر می نشست چرا که پروانه های پر پر به دانه های برف تصویر و تداعی می شد . بر قرار بمانید.

 

حسن سهولی

 

از شعرهایت لذت بردم در طول این مدت به نظرم آمد که زبان شعرت روان و نگاهت متفاوت شده است به ویژه تصویرهای شعری که باز فضای شعر را به دنیای دیگر گونه ای تبدیل می کرد / از شعرهای شما لذت بردم .

 

احسان مهدیان

نظر دوستان را خواندم شعر شما را هم . لاجرعه سرکشید م شاید بهترین توضیحی بود که قیصری عزیز دادند .
شما تجربیات خیلی خوبی دارید اما نقش اشیاء و عناصر پیرامونی در شعرهایتان کم رنگ است در نتیجه ممکن است از تنوع لازم برخوردار نباشد .

 

رجب بذرافشان

هر دو شعر زیباست. طعم و تازگی خاصی دارند. بنظر می رسد نگاهت نسبت به گذشته به شعر فرق کرده دلربایی و طنازی های تازه ای در چیدمان کلمات... نقش و تاثیر آن ها لحاظ می کنی.

 

مرضيه کامکار

 نکته ی خاصی به ذهنم نمیرسد فقط اینکه اگر "ی" را در "دل آشوب تر از پروانه های در باد" حذف کنید شاید خوب تر خوانده شود ..

 

مینا . ا

کلمات بسيارروان وساده تصويرسازي کرده اند.

 

رضايوسف زاده تهراني

به نظرم در زبان شعری شما اتفاقات جدیدی افتاده که باید به فال نیک گرفت.

 

نوراله مکي

تصویر شعر اول به تمامی به دلم نشست.فضای زیارت و اشک شوق و نیاز دل را همیشه دوست دارم.آنهم زیارت از نوع دیگر.در شعر دوم تصویر پروانه در باد بسیار زیباست اما ارتباطی بین این قسمت و بخش دوم آن ندیدم ضمن اینکه بخش دوم تکراری و کلیشه ای نیز بود.رویکردتان به شعر را بسیار دوست دارم موفق باشید.

 

مهدي تقي نژاد

شعرهای شما روان و روشن شده اند و پیچیدگی های گذشته را ندارند و همین امتیاز بزرگی است. شعر کوتاه باید بتواند معجزه کند و یکی از شرایط معجزه موجز بودن است. در شعر نخست کلمه بگو می تواند حذف شود. و در شعر دوم سطر نخست می تواند همین سرنوشت را داشته باشد و به بایگانی سپرده شود. چون این سطر فاقد وزن ملایم سطرهای بعدی است و هم ارتباط چندانی با سطرهای بعد ندارد. سطر چهارم هم می تواند بی ستاره ام به تعبیری شاعرانه تر و بکرتر تبدیل شود. ارادتمندم. 

 

کيانا برومند

سلام.شعر کوتاه را با سکوت دنبال می کنم.پروانه ای ارام که بالهایش را جمع کرده .سپاس

 

تنديس

به نظرم طرح اول بسیار زیباتر و روان تر بود و نکته ای که بعد از غیبت طولانی ام بسیار به چشمم آمد تغییر زبان در طرح ها و اشعار شماست ...
تکلف از شعرتان حذف شده و قبل از اینکه تصویر شعر در ذهن شکل بگیرد به دل می نشیند ...
موفق باشید.

 

م.دانش

عشق تجربه ای شگرف و مشترکی است که از سادگی و زلالی جان می گیرد و با تصاویر خیال انگیز بر دل نقش می بندد . شعر اول از سادگی و تصویری بکر بهره دارد و دو واژه ی زیارت و فصل ترکیبی است که در ذهن خواننده خوب چفت می شود و این توانایی را دارد که حامل معانی متفاوت و خاطراتی خاص باشد . در شعر دوم اگر بند ( یک شب سرد بی ستاره ام ) حذف شود آهنگ بهتری پیدا می کند . 

 

بهروزمرادي

هر دو شعر زیبا بود. مخصوصا شعر اول.
به نظر شخصی بنده قطعه دوم به دلیل عدم ارتباط شاعرانه مستحکم بین کاراکتر ها (پروانه، ستاره، زمستان) به دلنشینی شعر اول نشده است. 
با استفاده از علامت جمع برای پروانه ها چندان موافق نیستم.
همچنین در پایان شعر کلمه زمستان کارکرد خاصی ندارد. شاید حذف این کلمه ضربه چندانی به ساختار کلی شعر وارد نکند.
موفق باشید

 

 

مینامینایی

شعر2
تصویری متحرک دربرابرچشم میگذارد...
یک آینده نگری لبریز ترس 
و ترسی عاشقانه که کلمات شب /سرد/زمستان/درایجاد آن ترس موفق بوده اند.

[ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 16:21 ] [ رحمانی ]
دو شعر کوتاه عاشقانه از شاهد


1 -

بگو کجای آسمان نشسته ای 

خواهم آمد

در خیالم بارها به سوی تو

پرواز را تمرین کرده ام !


2 -

پاییز دست مرا خوانده است

آبی هم که باشم

بی تو برگ هایم می ریزند !


                                    (شاهد)


با یکدیگر بیشتر آشنا شویم :


[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 11:2 ] [ رحمانی ]

لینک دانلود رایگان کتابِ" پَر ِ کاه "مجموعه ی شعر سپید پرستو ارسطو

با مقدمه ونقدی از کیوان اصلاح پذیر 

http://tehranpic.net/download.php?down=581233

( دروغ )

هنوز یک پر دیگر مانده است 

 اما سیمرغ عشق من حاضر نخواهد شد 

 شاید این پر دروغی بیش نیست 

 شاید این شعله ی کوچک ...

 ... که آتش زده بر جانم

 شاید عشق !!


( بهای عشق )

سیمرغ عشق مرا بگویید 

 به انتظار ننشیند 

 من تمام پرهایم را 

 به قرص نانی داده ام !! 


                                                ( شاهد )

با یکدیگر بیشتر آشنا شویم :


عبدالحسین فخرائی

هر دو کار عاشقانه ات را که زبانی صمیمی و فراخور فشردگی مینی مال ها را

داراست دوست دارم .


حسن سهولی

شعر فشرده وزیبایی بود با اختصار در واژه ها وترکیب ها این شعر که توانسته با 

همه ی قناعت مفهوم خود را برساند وتعدیل در فضای دارد باید ماندگار باشد شعر 

بسیار زیبایی بود.


م . آرمان 

آن زخم های عارض شده که از حیات شاعر در اجتماع سرچشمه می گیرند در این 

کار گوشه هایی کوتاه از آن به چشمم آمد. کار موجز و روان و ساده از حیث بیانی 

بود. و کار دوم آن درد زندگی مادی - تنگ نای معاش - که نویسنده را مجبور که 

عشق متاع انسانی خود را به نانی بفروشد و به سیمیرغ که پرنده ی اساطیری

است که متشکل از 30 مرغ است به او می گوید به انتظار ننشین پرسوخته ای 

نیست تا آتش بزنم و تو بیایی( اشاره ای به شاهنامه و سوختن پرسیمرغ) و

فروختن پر - از بین بردن بالی برای پرواز شاعر است...


حسن سعیدی

دوتابلوی رنگیتان که بر اوج هر دو سیمرغ نقش بسته است

کوتاه ترین راه برای رسیدن به محتواهنر شماست . شعر دوم بهتر ارتباط برقرار 

میکند در واقع مسیر خود راتا اخر تاخت میرود .اما فکر می کنم سی مرغ اگر به 

سیمرغ رسیده باشد(( در غم نان نیست) والبته این از زیبایی هنر شما کم نکرده 

است زیرا انتهای شعر شما پلی است از سورالیسم به دنیای واقعی واجتماع 

زیست شاعر.


عباس عادل زاده

با دقت خواندم ،در مقایسه با کار قبلی (باغبان) باید بگویم به مراتب باغبان بهتر و 

زیباتر بود .


مهدی تقی زاده

معتقدم اين كارهاي موجز را مي توان هنوز موجزتر كرد تا شاعرانه تر نمود كنند.

مثل حذف (ديگر) در سطر نخست شعر اول. و در سطر دوم مي توان با حذف 

(عشق) قدري ساختار جمله را به هم ريخت: سيمرغ من اما/حاضر نخواهد شد/

دروغي بيش نيست/اين شعله كوچك/كه بر جانم آتش زده/شايد عشق. 

و در شعر دوم: سيمرغ را بگوييد/به انتظار نماند/من تمام پرها را/به قرصي نان/

فروخته ام.


سامان سپنتا

پوسته ی شعر را بشکاف و خودت را پرتاب کن به ماورای متن . جنون باید گریبانت

را بدرد شاعر ! تا شعر از پهلویت همچون تاکی لغزنده و پر میوه بیرون بزند .


رجب بذر افشان

درونمایه ی اصلی هر دو شعر ظاهرا یکی است با نگاه متفاوت... به اجزا و زوایای

قابل ذکر در یک جریان کلی 


من 
تمام پرهایم را

به قرص نانی داده ام


بهروز مرادی

با نظر جناب تقی نژاد کاملا موافقم

اگر شعر احساس را در بطن خود بپرورد نیازی به بازگو کردن آن در ساختار بیرونی 

اثر نیست. ترکیب سیمرغ عشق حداقل در کار اول نه تنها موجب رهیافتی نشده 

بلکه در زیبایی و ضربه انتهای شعر را سلب کرده است. عشق در این شعر مقوله 

ای است که در سطر دوم عنوان می شود و مخاطب را از همراهی تا سطر آخر بر 

حذر می دارد.

شعر دوم گیرا تر بود

بی اختیار من را به یاد این بیت انداخت:


پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من که باشم که جهان را به جوی نفروشم


سعید نصار یوسفی

دیگر من مخاطب به ایجاز و فشردگی شعرهای رحمانی عادت کرده ایم عاشقانه 

هایی که از همه مناظر معشوق نت برداشته اند و مخاطب را به همزاد پنداری 

هایی شاعرانه وامی دارند .


پرستو ارسطو

هردو شعر را میتوان در هم آمیخت و فشرده ی زیباتری در قالب یک سروده ارائه 

داشت اختصار نویسی شاهد گرامی را همیشه دوست داشته ام ا و با تمام 

تلاشی که در قناعت واژه وترکیب بکار می گیرد باز فضای باز وگسترده ای برای

دریافت مفاهیم و تاویل شعر فراهم است .


مصطفا فخرایی

کوتاه شعرهای ارزنده ای را خواندم.اگر چه به گمانم اندکی ایجاز به درخشانی

شعر کمک شایانی می کند.


جلیل قیصری

شعر ها خوبند و تا حد زيادي موجز اما در افق مضامين شايع شكل مي بندند و 

قدري هم به روساخت متمايلند استفاده از اسطوره ها با آشنايي زدايي و و ايجاد 

سويه ها و تداعي ها بسيار خوب است و شما هم خوب عمل كرديد اما گمان مي 

كنم كارها مي توانند قدري تعديل شوند .بر قرار باشيد .


علیرضا رئیسی

پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد.

سیمرغ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام «ویسپوبیش» یا

«هرویسپ تخمک» که در بردارندهٔ تخمهٔ همهٔ گیاهان است، آشیان دارد. گويند در

پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده‌است و به هیچ

وجه نمایندهٔ عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان نام «شاهین» می‌شود. شاید

هدف از این واژه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده‌است

اما چرا سي مرغ شايد شاعر اين مرغ را براي عدد سي يعني بعد روحانيت آن

انتخاب كرده يا چون شاهين پرنده اي بلند آشيان است كه انسانها هميشه به

دنبال آرمانهاي بزرگ هستند و مراد براي انتظار منتظريست براي رسيدن به اين

آرزوها كه با آتش زدن پرهاي خود كه همان وجود خويش است ( پرنده بدون پر يعني

زنداني ) ميخواهد پايبندي خودش براي رسيدن به اين آرمان را ثابت كند در هر حال

من بيشتر از اين متوجه نشدم زيرا شاعر در عين اختصار و ساده گوئي ميخواهد

مطلبي را بگويد كه مشكل بتوان بفهميد و آن اينكه آيا ميشود عشق(وجود و

انسانيت و يا شرف و معصوميت)را به ناني داد كه در رسيدن به سي مرغ ( منظور

هدف ) جاي توجيهي نيست ولي اگر فضاي كار را از اين مرغ افسانه اي به دنياي

واقعي خودمان ببريم آنوقت قضيه متفاوت خواهد بود و اينكه شاعر در بهاي عشق

توانسته ارتباطي بهتر از دروغ پيدا نمايد ساختمان هر دو سروده يكي است ولي

مفهوم متفاوت ميتوان از آن درك كرد.از شعر اول انتظار و از دست دادن آزادي و

انداختن وجود به زندان براي رسيدن به مقصود و دومي فروختن وجود براي رسيدن

به مقصود .


کیوان اصلاح پذیر

بی اغراق بگویم شعر اول می توانست با استعانت از اسطوره ی سیمرغ و رستم

کار باشکوهی از آب در بیاید اما انگار خیلی عجله داشته ای از خط اول به بعد

شروع به توضیح دادن کرده ای : حاضر نخواهد شد و دروغی بیش نیست . سیمرغ

عشق هم از نظر ترکیبی خیلی قدیمی است و دیگر این روزها مورد استفاده

نیست . در بند آخر هم که آتش را لو داده ای . نمی دانم از شعر قبلی تا این شعر

چه رخ داده است اما از شاهد انتظار بیشتری می رود .

شعر دوم اما شعر خوبی است . تعارض نان و پر که یکی برای رفع گرسنگی و از

ابتدایی ترین نیازهای بشری است و دیگری به تعالی و رشد نظر دارد . شکست

تعالی در برابر نان با واسطه گری سیمرغ راهگشا بسیار زیباست . شکست

اسفندیار در برابر رستم با مداخله سیمرغ .

ضمنا املای سیمرغ را در شعر دوم تصحیح بفرمایید.


حبیب شوکتی نیا

به نظر هر دو شعر یک خط سیر فکری و زبانی را دنبال می کنند . پس با این حساب

می شود یکی شان دانست . البته با حذف بعضی اضافات . به ویژه ترکیب سیمرغ

عشق که ترکیب سازی در شعر امروز آن هم در شعر کوتاه پسندیده نیست .

[ یکشنبه پنجم تیر 1390 ] [ 15:45 ] [ رحمانی ]
About

سلام
رحمانی هستم با تخلص شاهد ،
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی
اهل اهوازم و دستی هم در شعر دارم


"دوستی شاید..." نام کتابیست از
مرید محمدی شاعر توانای معاصر


دوستان به وبلاگ دوستی خوش آمدید


mar_2001l@yahoo.com



انان که خاک را به نظر کیمیا کنند
ایا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند

Blog Custom